خرید بک لینک
دیگه از شدت عذاب وجدان اومدم بندیسم.. این روزا خیلی فیلمای بچگیشو نگاه می کنم و هی می ترسم نکنه از الانش فیلم و وویسکم داشته باشم واسه بعدها..اخرین پستم جالبه تا اومدم نوشتم زندگیمون نظم گرفته و چقدر

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 18:19

رفتم لباسمو عوض کردم پیرن پوشیدم.. کارن چشاش برق زد تا منو دید..گفت لباس عروسه؟! گفتم نه.. گفت وااای مامان شبیه پریا شدی! چقدر خوشگل شدی.. اومد رمانتیک منو بغل کرد

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 18:19

مامانمن عاشقتم تو خیلیمهربونی..
مامان اگه ما عاشقی کنیم روحمونم عاشق میشه؟

_____________

کلا امروز تو فاز روحه

دقای داشت برای چندمین بار اسکروچ و نگاه می کرد پرسید روح چیه؟

همسر گفت وفتی میخوابیم روحمون در میاد از بدنمون.

پرسید حیوونا هم روح دارن؟

همسر گفت نه.

________

یه بار عصبانی شدم گفت اگه عصبانی بشی روحت بد میشه ها (اشاره به روح همکار اسکروچ که کار بد کرد و بعد از مرگ عذاب می کشید)

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 18:19

سلام دیشب همسر اومد مثلا حرف بزنه.. برای بار میلیونیوم یه سوال تکراری مربوط به رویا ها و ارزوها پرسید که مثلا دوست داری کجا خونه بخری... بهش گفتم من دیگه هیچ ارزویی ندارم.. هیچ رویایی ندارم.. هیچی نمی

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 18:19

سلامبعد از میلیون ها سال بالاخره اومدم بنویسم.. نمیدونم اخرین بار کی بود ولی قطعا در اینده برامجالب خواهد بود که در دوران کرونا ما چیکار می کردیم و اوضاعمون چطوری بود.سخت ترین کار شروع کردنه.. خب چی

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 18:19

سلام بعد از مدتهااااباورمون نمیشه این فسقلی چقدر بزرگ شده. الان داشتممی خوابوندمش گفتم خدایا شکرت.. گفت مامان بیا اونجوری که می گفتیم خدایا شکرت بهمون چشم دادی و اینا.گفتم شکرگزاری؟ گفت اره.. خیلی و

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 16:36

صفحه بندی